امام صادق علیه السلام
عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللهِ (علیهالسلام): «إِيَّاكَ وَ الرِّئَاسَةَ، وَ إِيَّاكَ أَنْ تَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ». قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! أَمَّا الرِّئَاسَةُ فَقَدْ عَرَفْتُهَا، وَ أَمَّا أَنْ أَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ، فَمَا ثُلُثَا مَا فِي يَدِي إِلَّا مِمَّا وَطِئْتُ أَعْقَابَ الرِّجَالِ! فَقَالَ لِي: «لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ؛ إِيَّاكَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِي كُلِّ مَا قَالَ».
ترجمه
ابوحمزه ثمالی میگوید: امام صادق (علیهالسلام) به من فرمودند: «از ریاستطلبی بپرهیز، و مبادا پا جای پای اشخاص بگذاری [و چشمبسته دنبالهرو آنان شوی].» میگوید عرض کردم: فدایت شوم! ریاستطلبی را فهمیدم [که چیست و چرا بد است]؛ اما درباره پا جای پای اشخاص گذاشتن، دو سوم آنچه [از دانش و حدیث] در دست من است، نتیجه همین دنبالهروی از مردان [و شاگردی نزد بزرگان] است! امام به من فرمودند: «منظورم آن چیزی نیست که تو گمان کردی؛ بلکه منظورم این است که مبادا شخصی غیر از «حجت خدا» را [به عنوان پیشوای مطلق] عَلَم کنی و هرچه میگوید را بیچونوچرا بپذیری.»
اندکی شرح
این روایت به دو آفت در مسیر دینداری اشاره میکند: اول «ریاستطلبی» و دوم «شخصپرستی» (دنبالهروی کورکورانه). وقتی ابوحمزه گمان میکند منظور امام، نهی از شاگردی و یادگیری از اساتید است، امام (علیهالسلام) مرز ظریف میان «یادگیری» و «تقلید کورکورانه» را روشن میکنند. پیام اصلی این است که هیچ انسان غیرمعصومی نباید به بُت و معیار مطلق حق تبدیل شود. تایید بیچونوچرای تمام حرفها و کارهای یک شخص، تنها مختص به «حجت خدا» (معصوم) است و اگر کسی غیر از او را در چنین جایگاهی قرار دهیم، دچار انحراف شدهایم.