خداوند متعال
ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَىٰ أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ ﴿١٠﴾
ترجمه
در نهایت، سرانجامِ کسانی که مرتکبِ زشتیها شدند، به آنجا ختم شد که آیات خدا را تکذیب کردند و همواره آنها را به مسخره میگرفتند.
اندکی شرح
قرآن در این آیه، به یکی از ظریفترین و در عین حال خطرناکترین ویژگیهای درون انسان اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه «رفتارِ غلط، عقیده را نابود میکند». وقتی انسان دست به گناه و زشتی میزند، در درونش دچار یک تضادِ آزاردهنده و عذاب وجدان میشود؛ چرا که رفتارِ او با باورهایش {مثل وجود خدا و روز حساب} همخوانی ندارد. در این نقطه، فرد بر سر یک دوراهی قرار میگیرد: یا باید از گناه دست بکشد تا آرامش درونیاش برگردد، یا باید باورش را تغییر دهد تا بتواند بدون مزاحمتِ وجدان، به مسیرِ خطای خود ادامه دهد. وقتی کسی بر گناه پافشاری میکند و نمیخواهد از آن دست بکشد، ناچاراً راه دوم را انتخاب میکند. او برای توجیهِ سبک زندگیاش و خاموش کردنِ کاملِ صدای وجدان، ابتدا صورتمسئله را پاک کرده و حقیقت را «انکار» میکند (كَذَّبُوا). اما کار به همینجا ختم نمیشود؛ او برای اینکه به خودش و دیگران ثابت کند که هیچ ترسی در دل ندارد و راهش کاملاً درست است، حالت تهاجمی میگیرد و مقدسات را به «تمسخر» میکشد (يَسْتَهْزِئُونَ). در واقع، قرآن به زیبایی نشان میدهد که ریشه بسیاری از دینستیزیها و تمسخرِ حقایق، نه در استدلالهای منطقی، بلکه در لجاجتِ ناشی از آلودگیهای عملی است.