امام عسکری علیه السلام
أَبُو هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيُّ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) ضِيقَ الْحَبْسِ وَ كَتَلَ الْقَيْدِ، فَكَتَبَ إِلَيَّ: «أَنْتَ تُصَلِّي الْيَوْمَ الظُّهْرَ فِي مَنْزِلِكَ». فَأُخْرِجْتُ فِي وَقْتِ الظُّهْرِ فَصَلَّيْتُ فِي مَنْزِلِي كَمَا قَالَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ). وَ كُنْتُ مُضَيَّقاً فَأَرَدْتُ أَنْ أَطْلُبَ مِنْهُ دَنَانِيرَ فِي الْكِتَابِ فَاسْتَحْيَيْتُ، فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِي وَجَّهَ إِلَيَّ بِمِائَةِ دِينَارٍ، وَ كَتَبَ إِلَيَّ: «إِذَا كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَلَا تَسْتَحْيِ وَ لَا تَحْتَشِمْ، وَ اطْلُبْهَا؛ فَإِنَّكَ تَرَى مَا تُحِبُّ إِنْ شَاءَ اللهُ».
ترجمه
ابوهاشم جعفری میگوید: [در نامهای] به امام عسکری (علیهالسلام) از سختی زندان و سنگینی غل و زنجیر شکایت کردم. ایشان در پاسخ برایم نوشتند: «تو امروز نماز ظهر را در خانهات میخوانی.» هنگام ظهر از زندان آزاد شدم و همانطور که امام (علیهالسلام) فرموده بودند، نماز را در خانهام خواندم. از آنجا که در تنگنای مالی بودم، میخواستم در همان نامه از ایشان مقداری پول تقاضا کنم، اما خجالت کشیدم [و چیزی ننوشتم]. وقتی به خانه رسیدم، امام صد دینار برایم فرستادند و همراه آن نوشتند: «هرگاه نیازی داشتی، خجالت نکش و ملاحظه نکن؛ خواستهات را بگو که انشاءالله به آنچه دوست داری خواهی رسید.»
اندکی شرح
این روایت، تصویری آرامشبخش از احاطه و توجه همیشگی امام به شرایط پیروانش را نشان میدهد. وقتی ابوهاشم مشکل زندان را مطرح میکند، امام نه تنها بیتفاوت از کنار رنج او نمیگذرد، بلکه حتی از نیاز به زبان نیامدهی او نیز باخبر است و گره از کارش باز میکند. پیام اصلی این اتفاق آن است که بدانیم در هر شرایطی که باشیم، از نگاه و مراقبت امام زمانمان دور نیستیم و ایشان ما را در سختیها رها نمیکنند. بر مبنای همین توجه و صمیمیت است که امام در پایان یادآور میشوند اهلبیت محرمترین پناهگاه ما هستند و برای در میان گذاشتن مشکلاتمان با آنها، هرگز نباید غریبی کنیم.