امام صادق علیه السلام
مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَيْرَ، قَذَفَ فِي قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ حُبَّ زِيَارَتِهِ؛ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ، قَذَفَ فِي قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ بُغْضَ زِيَارَتِهِ.
ترجمه
هر کس که خداوند خیر [و سعادت] او را بخواهد، محبت امام حسین (علیهالسلام) و شوق زیارتش را در دلِ او میاندازد؛ و هر کس که خداوند بدی [و تباهی] او را بخواهد، کینه امام حسین (علیهالسلام) و بیزاری از زیارتش را در قلبِ او قرار میدهد.
اندکی شرح
برای فهم منطقی این حدیث، باید بپرسیم: چرا خداوند برای رساندن یک انسان به «خیر و سعادت»، از ابزارِ «محبت به امام حسین» استفاده میکند؟ در منطق دین، امام حسین (ع) صرفاً یک شخصیت تاریخی نیست؛ بلکه نمادِ عینیِ حقطلبی، آزادگی و ایستادگی در برابر ظلم و استکبار است. وقتی خداوند بخواهد کسی را در مسیر درست نگه دارد و عاقبتبهخیر کند، در کنار تکالیف و دستورات دینی، یک «قطبنمای درونی» و موتور محرک نیز در وجودش فعال میکند؛ یعنی قلب او را با بزرگترین نمادِ خوبیها گره میزند. این محبت، در واقع یک «لنگرگاهِ هویتی» است. کسی که از صمیم قلب حسین (ع) را دوست دارد، ناخودآگاه با ارزشهای او همسو میشود و همین کششِ درونی، او را در بزنگاههای سختِ زندگی از لغزش نجات میدهد.
اما در نقطه مقابل، کسی که با لجاجت در مسیر دنیاگرایی و گناه قدم میگذارد، رفتهرفته دچار قساوت قلب میشود. چنین فردی برای فرار از «عذاب وجدان» و حفظ «منافع زودگذرِ دنیویاش»، ناچار است در برابر حق گارد بگیرد؛ قاعدهای که قرآن آن را اینگونه بیان میکند: ﴿ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ...﴾. از آنجا که امام حسین (ع) آینه تمامنمای حق است، این تاریکیِ درون، خود را به شکل کینه و دافعه نسبت به ایشان نشان میدهد. در نتیجه، همین بغض در بزنگاههای حساس، او را به جای کشش به سمت خوبیها، به سمت ظلم و تباهی میکشاند.