خداوند متعال
وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوًّا ... ﴿١٤﴾
ترجمه
و [فرعونیان] با آنکه در عمق جانشان به حقانیتِ آن [معجزات] یقین داشتند، اما از روی ستمگری و برتریجویی، آن را انکار کردند.
اندکی شرح
این آیه با قرار دادنِ دو کلمه «یقین» (اسْتَيْقَنَتْهَا) و «انکار» (جَحَدُوا) در کنار هم، پرده از یک واقعیتِ بسیار مهم برمیدارد: «دانستن» با «ایمان داشتن» فرق دارد. خیلیها گمان میکنند همین که با دلیل و منطق حقیقتی را فهمیدند، کار تمام است و به آن ایمان آوردهاند. اما علم به تنهایی ایمان نیست؛ بلکه ایمان معجونی از «علمِ عقل» و «همراهیِ دل» است. برای درک بهتر این موضوع، کسی را در نظر بگیرید که از نظر علمی «یقین» دارد سیگار کشنده است، اما باز هم سیگار میکشد. در اینجا عقلِ او ضررِ سیگار را فهمیده، اما به این مضر بودن «ایمان» نیاورده است؛ چرا که دلش هنوز درگیرِ لذتِ آن است و با عقل همراهی نمیکند.
اما در پذیرش حقایق الهی، چرا دل زیر بارِ حقیقتی که عقل فهمیده نمیرود؟ آیه دلیلِ این نوع لجبازی را «ظُلماً و عُلُوّاً» (ستم و برتریجویی) میداند. در این ماجرا، فرعونیان معجزات حضرت موسی را دیدند و عقلشان کاملاً فهمید که او بر حق است؛ اما پیش خودشان حساب کردند که اگر این حقیقت را بپذیرند، باید از قدرت، ثروت و جایگاهِ خداییِ خود دست بکشند. در واقع، چون «دلِ» آنها اسیرِ این منافع و غرور بود، با عقلشان همراهی نکرد و با اینکه در درونشان میدانستند حق چیست، آگاهانه آن را پس زدند.
برای حل این مشکل باید بدانیم که روشِ همراه کردنِ «عقل» با روشِ همراه کردنِ «دل» کاملاً متفاوت است. عقل با استدلال، منطق و مطالعه قانع میشود؛ اما دل با «تقوا، مراقبت و عمل» رام میشود. برنامههای عملیِ دین {مثل نماز اول وقت، بیداریِ سحر، انتخاب دوستِ مناسب، یا رفتن به زیارت اربعین} در کنار سایر حکمتها و برکاتشان، نقش بسیار مهمی در همین زمینه دارند. این اعمالِ مستمر، دل را نرم و تربیت میکنند تا در برابر حقیقتی که عقل فهمیده، لجبازی نکند و با آن هماهنگ شود.